قهرمان ميرزا عين السلطنه

3513

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

موعظهء قاضى گرمارود ، مسجد و موعظهء قاضى بنا بود بروم يك ساعت و ربع راه است ، همه در مسجد منتظر تشريف‌فرمائى بودند . نشستيم قاضى منبر رفت . هيكل آخوندى را قاضى خوب درست كرده . تحت الحنك درازى تا به كمرش آويزان ، عمامهء ژوليده ، آستينهاى باز ، عباى سفيد . چنان بالاى منبر نشسته بود كانّه ملا محمد على هزار جريبى نشسته . خطبه غرائى خواند شروع به وعظ كرد . اغلب هم مىگفت آقايان اهل كمال حاضرند . سه شب احيا را هم تمام در مسجد بودند و حقيقة بوى مسلمانى اين ماه فقط در گرمارود مىآيد . بعد از موعظهء مفصل قاضى سيد اوريا اوانكى منبر رفت روضه خواند . چهار تومان در يك كيسهء سفيد ، دو تومان در كيسهء ديگر ابو القاسم حضور قاضى و سيد گذاشت . بعد گفتند قاضى تهيهء افطار ديده من ديدم چهار تومان قابل اين لقمهء چهل و شش شاهى نيست چند قاصد هم از اطراف آمده بود به هزار مشقت عذر خواسته رفتم به زيارت امامزاده « روى ده » . روى ده اينجا مزرعهء گرمارود است يونجه‌كارى خوبى مىشود . بسياربسيار هم خوش‌هواست . برف خيلى نزديك است . رودخانهء كوچكى دارد كه در تمام الموت آبش به خوبى و گوارائى مشهور است . من اينجا در اين سفر نرفته بودم . واقعه‌اى از زمان گذشته به يادم افتاد . سفر اول ، الموت آباد بود سفر اول الموت 1304 در گرمارود چند شب مانديم . آن‌وقت الموت مثل همهء ايران آباد بود ، خيلى بهتر از حالا . من جوان بودم به سن پانزده يا شانزده . ماها را توى پستو عمل مىآوردند . فقط سال اولى بود كه من به سلام عيد رفته بودم . تا آن‌وقت در صندوق‌خانه مخفى بودم . پول هم كم بود يا نمىدادند . درست شانزده ساله آن‌وقت را با ده ساله حالا بايد برابر گرفت . خيلى از اين سفر خوشم آمده بود . فصل توت و گيلاس الموت هم بود . تنها من با حضرت و الا بودم و تازه اينجا تيول شده بود . از مال دنيا شانزده عدد دو هزارى زرد داشتم در كيسهء گلابتونى كه نامزد من ( خانم‌زاده ) دختر ملك‌آرا عمم داده بود گذاشته بودم و اين دو هزاريها را سه چهار ماه قبل از اين سفر در جزو شاهى سفيد عيدى نوروزى بود كه ناصر الدين شاه داده بود و من جرأت نكرده بودم طهران